وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند
پرهايش سفيد مي ماند ولي قلبش سياه مي شود!
دل چو جام مينايي ؛ حرف چون مي ناب...
عجیب ترین امتحان دنیا از ....
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود:
« کدام لاستیک پنچر شده بود؟»
|
|
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بیدارش نمایید که بس خفته نماند
آنکس نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
اما درکشورما وضع چنین است :
آنکس که بداند و بداند که بداند
باید برود غاز به کنجی بچراند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آنکس که نداند و بداند که نداند
با پارتی و پولی ،خرک خویش براند
آنکس که نداند و نداند که نداند
برپست ریاست ابدالدهر بماند
اگه زمين مخلوق مقدس خداوند بزرگه و وجب به وجبش سجده گاه و متبركه پس ديگه مسجد چه
معنايي داره ؟ميگن مسجد خونه خداست. مگه كجا خونه خدا نيست؟!
خونه اي كه من درش زندگي مي كنم مگه مال منه كه وقت اذون ميرم مسجد؟!
غير از اينه كه مالك هستي خداست ؟!
معبد،كليسا،كنيسه و مسجد سمبلند. به قول مولانا مثل تَن ميمونند واسه روحِ ستايش و پرستش!
پس هر نقطه زمين ،هر خونه و هر مكان ،مقدسه؛از آنِ خداست و مسجده!!!
و به قول مرحوم علامه جعفري:
"جهان هستي معبد سالكان راه حق و حقيقتست."
آن نفسي که باخودي يار چو خار آيدت وان نفسي که بيخودي يار چه کار آيدت؟
آن نفسي که باخودي خود تو شکار پشّهاي وان نفسي که بيخودي پيل شکار آيدت
آن نفسي که باخودي بسته ابر غصّهاي وان نفسي که بيخودي مه به کنار آيدت
آن نفسي که باخودي يار کناره ميکند وان نفسي که بيخودي باده يار آيدت
آن نفسي که باخودي همچو خزان فسردهاي وان نفسي که بيخودي دي چو بهار آيدت
جمله بيقراريت از طلب قرار تست طالب بيقرار شو تا که قرار آيدت
جمله ناگوارشت از طلب گوارش است ترک گوارش ار کني زهر گوار آيدت
جمله بيمراديت از طلب مراد تست ور نه همه مرادها همچو نثار آيدت
عاشق جور يار شو ،عاشق مهر يار ني تا که نگار نازگر ،عاشق زار آيدت
خسرو شرق ،شمس دين، از تبريز چون رسد از مه و از ستارهها والله عار آيدت
ديوان شمس
والله كه با خوندن اين غزل ديگه از خدا هيچي نمي خواااام!!
آب باران باغ صد رنگ آورد ناودان همسايه در جنگ آورد
مثنوي شريف
میگويد ای خدا چنين کن و ای خدا چنين مکن!
چنان باشد که گويند: ای پادشاه! آن کوزه را برگير. اينجا بنه!
اين بکن! و آن مکن!...
شمس تبریزی
|
|
هر که سودای تو دارد چه غم از هر دو جهانش؟ نگران تو چه انديشه و بيم از دگرانش؟ |